To ask other readers questions aboutCharlie Chaplin letter come his daughter Geraldine,please sign up.


You are watching: Charlie chaplin letter to his daughter

*

"ژرالدین!دخترم!اینجا شب است ... یک شب نوئل.در قلعه کوچک من.همه این سپاهان بی سلاح خفته اند نه برادر و خواهر تو و حتی مادرت.به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن ، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم.من از تو بسی دورم ، خیلی دور ... اما چشمانم کور اگر یک لحظه ، تصویر تو را از چشم خانه ی من دور کنند. تصویر تو آنجا روی میز من هم هست ، تصویر تو این جا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی؟آنجا در پاریس افسونگر ، بروی آن صحنه پرشکوه تئاتر شانزه لیزه ه "ژرالدین!دخترم!اینجا شب است ... یک شب نوئل.در قلعه کوچک من.همه این سپاهان بی سلاح خفته اند نه برادر و خواهر تو و حتی مادرت.به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن ، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم.من از تو بسی دورم ، خیلی دور ... اما چشمانم کور اگر یک لحظه ، تصویر تو را از چشم خانه ی من دور کنند. تصویر تو آنجا روی میز من هم هست ، تصویر تو این جا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی؟آنجا در پاریس افسونگر ، بروی آن صحنه پرشکوه تئاتر شانزه لیزه هنرنمایی میکنی!اینرا میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را میبینم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرنور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است.شاهزاده خانم باش و برقص ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، تو را فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرادار.من پدر تو هستم ژرالدین ، من چارلی چاپلین هستم!"این بند اول نامه ایه که وقتی برای اولین بار معلم ادبیات سوم راهنمایی مون برامون خوند توی کلاس یه قطره اشکم روی کاغذ نامه (که یه کپی ازش رو معلممون به هر کدوممون داده بود) چکید و یادمه که وقتی معلممون گفت که اگه کسی با این نامه اشکش بریزه جای دوری نرفته من خجالت کشیدم که حتما معلم اشک من رو دیده!نامه همه ش قشنگه من فقط یه قسمتاییش رو میذارم اگه خوشتون اومد بقیه ش رو خودتون بخونید!"وقتی بچه بودی شبهای دراز بر بالینت نشست و برایت گفتم : قصه زیبای خفته در جنگل ، قصه اژدهای بیدار در صحرا ، خواب که به چشمان پیرم می آمد طعنه اش میزدم و میگفتم : "برو!من در رؤیای دخترم خفته ام!" رؤیا میدیدم ژرالدین ، رؤیا ... رؤیای فردای تو ، رؤیای امروز تو ، دختری میدیدم برروی صحنه ، فرشته ای میدیدم در آسمان ، که میرقصد و می شنیدم تماشاگران را که میگفتند : "دختره را میبینی؟این همان دختر دلقک پیره!اسمش یادته؟چارلی!" آره ، من چارلی هستم. من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت توست برقص! من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان میرقصی.""هنر ، بیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را برتر از تمشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه ، صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.از قرن ها پیش آن جا ، گهواره بهاری کولیان بوده است.در آن جا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید.زیباتر از تو ، چالاک تر از تو و مغرورتر از تو.آن جا از نور کور کننده ی نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نور افکن راقاصگان کولی ، تنها نور ماه است.

See more: Closest Airport To Mount Laurel New Jersey, $39 Flights To Mount Laurel, New Jersey

نگاه کن!خوب نگاه کن! آیا بهتر از تو نمی رقصند؟اعتراف کن دخترم!همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد!همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده ی چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران ، یا یک گدای کنار رود سن ناسزایی بگوید.""کار تو بس دشوار است ؛ این را می دانم. بر روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن تو را نمی پوشاند ؛ به خاطر هنر ، می توان لخت و عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت.اما هیچ چیز و هیچ کس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر آن عریان کند.برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرف های خنده آور میزنم.اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری.بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد ؛ مال دوران پوشیدگی!نترس!این ده سال تو را پیرتر نخواهد کرد." ...more